در حرم جان ما
منتظر یه اتفاق مجازی باشید. براي پست ديگري اينجا آمده بودم...ولي مثل اينكه به يه مناسبتي نوشت دعوت شدم. با يه خاطره از دوران كودكي سر و تهش رو هم ميارم ( هرچند همين الانشم كودكيم ) پنج شش سالم بود كه يه دوچرخه قرمز داشتم كه توي محله مون تك بود..همه چيز داشت الا ترمز چرخ جلو....چرخ عقبش ترمز داشت ولي چرخ جلو نه. عموم وقتي داشت سرهمش ميكرد گفت ترمز جلو به درد نميخوره...اونموقع نفهميدم چرا اينو ميگه....يه چند وقتي اين دو چرخه رو داشتم و باهاش تو كوچمون ويراز ميدادم. يه روز شهرداري اومد و تمام آسفالت كف كوچه رو كند و برد....ميخواستن از نو يه آسفالت جديد كنن. كوچمون كلاً شده بود خاكي....منم از موقعيت استفاده ميكردم و از سر كوچه گازشو ميگرفتم و با سرعت تمام به طرف بن بستِ ته كوچه ركاب ميزدم و دو سه متر مونده به ديوار ترمز ميكردم. چرخ عقب ديگه نميچرخيد و دوچرخه روي زمين سر ميخورد و تا چند سانتي متري ديوار كشيده ميشد تا از حركت باز بمونه. يه روز كه يه دونه از اين حركات هيجان انگيز رو انجام دادم، يكي از دوستاي داداش بزرگم كه داداشم بهش ميگفت حسن جوجه منو ديد. اومد جلو و گفت: ‹ اينطوري كه فاييده نداره...حالش با ترمز جلوه ). گفتم:‹ من كه ترمز جلو ندارم›. گفت:‹ خوب اينكه كاري نداره ›....نشست و گلگير جلوي منو با دستاش باز كرد...نميدونم چطوري اون مهره به اون محكمي رو با دستاش باز كرد، شايدم من چون كوچك بودم فكر ميكردم كه زورش زياده.... بعد از اينكه كارش تموم شد گفت : ‹ اگه پاتو بذاري روي چرخ، دوچرخه خودش واي ميسته ›. گفتم: ‹ باشه› يه چند باري با سرعت خيلي كم امتحان كردم و ديدم جواب ميده. داشتم همينجوري ترمز پايي جديدم رو امتحان ميكردم كه حسن جوجه گفت :‹ حالا همون كاري رو كه داشتي با ترمز عقبت ميكردي اينطوري بكن...برو ته كوچه و گازشو بگير بيا ... اينجا كه رسيدي با پات چرخ جلو رو فشار بده ... منم گفتم : ‹ باشه › و راه افتادم ... رفتم سر كوچه و تخته گاز اومدم رسيدم همونجا كه حسن جوجه گفته بود. همين كه پامو گذاشتم روي چرخ جلو....چشتون روز بد نبينه...چرخ عقب بلند شد و با سرعت من رو با خودش برد بالا...تا اومدم به خودم بجنبم... ديدم با صورت خوردم زمين و دچرخه هم افتاده روم. حسن جوجه هم اونطرف نشسته بود و به من ميخنديد. از اون به بعد ديگه هيچ وقت ترمز جلو نگرفتم. پي نوشت: چند وقت پيش حسن جوجه رو ديدم...تپل مپل شده بود و ديگه شبيه جوجه نبود....خوب زن استنده بود. خوب به همین سبب بر آن شدم تا نظام را برای شما تعریف کنم. نظام انواع مختلف داره...مثلا نظام دینی...نظام لیبرال دموکرات..نظام سکولار دموکرات...نظام جمهوری اسلامی..و نظام خودمون که همون نظام جمهوری دیکتاتوری دینی است. ولی نوعی از نظام هم وجود داره که در جمله و خطابه آقا و رهبرمون ازش صحبت شده.... این نظام بسته به نوع شرایط و مراسمات دینی و مذهبی و سالگردهای یک کشور تغییر میکنه.... مثلا همیشه در خرداد ماه نظام همون رهبر انقلاب کننده است.....یا در بهمن ماه شهدا هستند....یا وقتی میخواهیم رای گیری کنیم مردم هستند و. . . اما نظام این روزها چیه؟ این روزها نظام شخصی است ۷۰ ساله با ریش سفید بلند و لباس پیغمبر بر سر که هر کسی را که بر له نظام اقدام کند به شدت مورد کشتن قرار میدهد.... البته در کنار ایشان اشخاص دیگری هم هستند که به اختصار نام میبرم: ۱- تمساحی اهل یزد..۲- کوتوله ای کمثل المیمون...۳- یکی از بر و بچ فیروز آباد و. . . امیدوارم که معنی حقیقی نظام رو فهمیده باشید و بتونید برای رشد و تعالیش دست به کارهای شگرف بزنید. بابا لنگ دراز میترسد در این شبها که هر آیینه ای با تصویر بیگانه ست و پنهان میکند هر چشمه ای سر و سرودش را چنین بیدار و دریاوار تویی تنها که میخوانی رسای قطره ها و خون پامال تبار آن شهیدان را. تویی تنها که میفهمی زبان و رمز آواز چو مور نا امیدان را. یا علی - خوب وایسا من ضبط رو روشن کنم،.......بگو! پی نوشت به برگه های رای غیور این مرز و بوم تبریک میگم تنفیذشو.
- بسم الله الرحمن الرحیم....از اولش شروع میکنیم....ما اغفال شدیم...میخواستیم قدرت رو بگیریم واسه خودمون تا هر طور که دوست داریم باهاش رفتار کنیم...گفتیم تقلب کردن تا مردم رو بندازیم به جونشون....خودمون که بهشون زورمون نمیرسید....
بعد آقای.....و آقای ......توی همه جا اعلام کردن که مردم بریزن بیرون.و.......
................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
میدونم ما اشتباه کردیم....خر شدیم....آخه کی از شما بهتر....مگه میشه شما اهل دروغ باشی....شما اینقدر درستکار و راستگویید که اگه زمان پیغام بر خودمون بودید خدا جبرئیل رو برای شما میفرستاد نه اون.....اصلا ما کافریم که همچین کاری کردیم......اصلا شما خود خود خود امام زمانید.شما..
- بسه...خفه شو.
- ببخشید.....فک کردم خوشتون میاد.
- حالا هرچی که ما خوشمون میاد رو که نباید گفت.....هرچیزی یه موقعی داره...باید مرحله به مرحله پیش رفت.....به موقش به اونا هم میرسیم. فعلا تا همین دوسه جمله قبل ترت بسه.
- یعنی تمومه؟!
- آره....فعلا بسه!
- پس بی زحمت اینو از زیر گلوم بر میداری؟! آخه تیزه...میسوزونه.
- آها...بیا.
- بی زحمت به این آقا هم بگید اینقدر لوله این بی صاحاب رو رو شقیقه من فشار نده.
- ولش کن....
- خیلی ممنون....!
- خواهش میکنم....دیدی ما چقدر منطقی هستیم....حالا میتونی بری.
- پس پسرم چی؟ حالا میتونم ببینمش؟
- نه ...اون بعد از جلسه فردا.
- نچ....باشه....فقط تورو خدا اذیتش نکنید.
- بستگی به خودت داره.
| Design By : Night Skin |


